حكيم ابوالقاسم فردوسى

586

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

همه كار دشوارش آسان شود * ابا دشمن و دوست يكسان شود بدان كز زبانست مردم به رنج * چو رنجش نخواهى سخن را بسنج تن آسانى و كاهلى دور كن * بكوش و ز رنج تنت سور كن كه اندر جهان سود بىرنج نيست * كسى را كه كاهل بود گنج نيست و در پاسخ پرسشى ديگر گفت : تنومند كو را خرد يار نيست * به گيتى كس او را خريدار نيست نباشد خرد جان نباشد رواست * خرد جان جانست و ايزد گواست چو بنياد دانش بياموخت مرد * سزاوار گردد به ننگ و نبرد ز دانش نخستين به يزدان گراى * كه او هست و باشد هميشه به جاى هم از پيشه‌ها آن گزين كاندر وى * ز نامش نگردد نهان آبِروى همان دوستى با كسى كن بلند * كه باشد به سختى ترا سودمند چو دانى كه هستى سرشته ز خاك * فرامش مكن راه يزدان پاك ستوده‌تر آن كس بود در جهان * كه نيكش بود آشكار و نهان هوا را مبر پيش راى و خرد * كز آن پس خرد سوى تو ننگرد چو خواهى كه رنج تو آيد به بر * از آموزگاران مبر تاب سر چهرهء شاه به شنيدن اين سخنان شاهوار چون گل اندر بهار شكفته شد و به بزرگمهر خلعتهاى گرانمايه داد . چون گيتى به داد و تدبير انوشيروان آرام گرفت سراسر كشور امن و آبادان شد همهء مهتران باژگذار شهريار ايران گشتند ، و دوش سپاهيان از سنگينى كوپال و خنجر آسود ، شاه به آيين روم شهرى بزرگ و با شكوه بنا نهاد در آن كاخها و ايوانهاى بلند برآورد . باغهاى بزرگ پرداخت و عمارتهاى نيكو ساخت . آن گاه اسيرانى را كه از بربرستان و روم و ديگر جاها آورده بود به آباد كردن زمينهاى باير پيرامن شهر وادار